
کاش همونجور که توی روزای شادی کنارم
بودی و میخندیدی کاش اون روزا که تا آخر
شارژم پیشم بودی کاش اون وقتا که تا آخر
پول تو جیبیم بامن بودی که با هم شادباشیم
کاش مثل اون روزا از با من بودن لذت میبردی
وقتی از جونمم واست میگذشتم با کنایه
میگفتی دوست دارم کاش الانم توی بدبختیام
توی دربه دریام توی آوارگیهام پیشم بودی
آره پرستو مدرکمو گرفتم باورت نمیشه
اومدم خونه مادرم ساعتها اشک میریخت
یه لحظه اومد به تو حرفی بزنه نذاشتم
دستاشو بوسیدم گفتمم مامان اینجوری
نگو خدابزرگه آره پرستو خودت دیدی
خودت با من بودی دیدی که توی اون رزوا
چه بدبختیائی کشیدم
اینجا با در و دیوار این شهر دارم میمیرم
نمیدونی چه جوری پژمرده شدم ولی
بازم میگم خدابزرگه
هرکدوممون که بین ما بد بود خدا جوابشو
میده.
بی انصاف بی مروت سفرت خوش باشه
عزیز دلم بهت خوش بگذره
سلام پرستو ی عزیز سلام:
شاید که نه ،ولی مطمئن باش این آخرین
نوشته ی من یا که بهتره بگم این نامه ،
آخرین نامه ی من به تو میباشه....
پرستو بدون که نوشتن این نامه برام
خیلی سخته خیلی وقت بود که میخواستم
بنویسمش ولی قدرتش رو نداشتم تنها
دلخوشیم این وبلاگ بود که میومدم
با تو حرف میزدم برات درددلامو مینوشتم
ولی چه میشه کرد وقته رفتنه نمیدونم از
کجا برات شروع کنم به گفتن به نوشتن
ولی باید نوشت دلم میخواد خوب بخونیش:
پرستو جان عزیز دلم منوببخش که ازت
شکایت کردم دست خودم نبود مقصر
رفتار و حرفای پدرو مادرت بود خیلی بد
جوابمو دادن ،وقتی زنگ زدم به بابات
مثل مرد باهاش حرف بزنم گوشیشو
گذاشت جلوی دهن سگاش گفت با اینا
حرف بزن ،گفت میدمت به این سگها
تیکه تیکه ات کنن،بازم به خاطر تو ناراحت
نشدم،ولی کسی که منو آتیش زد
مادر سنگ تر از سنگت بود یه جمله
گفت و گوشیرو قطع کردم اون گفت:
حلقه میکنم تو دستش ماه عسل
میفرستمش پیش خودت که جلوی چشات
دستش تو دست یکی دیگه باشه که تو
ببینیش آتیش بگیری نمیدونی مادرت
چه خنده های نفرت انگیزی پشت تلفن
میزد گفت تو لذت بردی تمام لذتارو از
حلقومت میکشم بیرون بهم گفت تو
پرستورو به خاطر پول باباش میخواستی.
پرستو خودت میدونی بزرگترین حسرتی
که تو دلم موند حلقه انداختن تو دست
تو بود خودت خوب میدونی که چقدر آرزو
داشتم برات حلقه ی نامزدی بخرم،
همیشه بهت میگفتم کی تو مال خودم
میشی ،پرستو پرستو من هیچ وقت تورو
به خاطر ثروت نخواستم اینو خدا به تو
ثابت میکنه مطمئن باش.
پرستو عزیز دلم منو ببخش که ازت
شکایت کردم به دستات قسم فقط
میخواستم پدرو مادرت رو له کنم همونجور
که اونا منو له کردن،ولی یه لحظه چشمامو
باز کردم دیدم ای دل غافل از عزیزترین
کسم شکایت کردم منوببخش منو ببخش.
دلم میخواست هرجور شده برای بار
آخر هم که شده یه باره دیگه توی دادگاه
ببینمت ولی دیدم که این نگاه هیچ
ارزشی نداره........
آره پرستو فقط تو فکر انتقام این ۳۰ ماه
بودم که از پدرومادرت واز خودت به خاطره
بی وفائیت بگیرم میخواستم آبروی پدرو
مادرت رو همونجور که آبروی من ریختن
بریزم ،اومدم تو شهرتو شبانه میخواستم
که چه کارائی بکنم شاید باورت نشه
آدرس وتلفن تمام فامیلتون رو گیر آوردم
همه و همه شاید باورت نشه ولی من
صد قدم با پدرت فاصله داشتم پشت
سرش بودم دنبالش کردم که جوابشو
بدم اما یه لحظه یاد آغوش گرمت افتادم
دست نگهداشتم ،رفتم روبه روی مغازه
عموت رفتم ربه روی نان فانتزی دائیت
که بدجور آبرو ریزی کنم ولی ولی......
اومدم تو کوچه ی بن بست بهار راه
رفتم اما دیدم این کوچه ارزشی نداره
که آبروی کسی رو بریزم ،احساس
کردم این کوچه فقط اسمش بن بست
بهار،ولی پائیز پائیز بود..............
از خودت هم خیلی دلگیرم خیلی
باورم نمیشه زگ زدی به دوستم گفتی
اون مدرکی علیه من نداره که بخواد
کاری کنه(توی این ۳۰ ماه من هیچ وقت
دنبال مدرک جمع کردن نبودم دل من
چه قد ساده بود که بیچاره به فکر
زندگی بود به فکر دستای پرستو بود).
میخواستم بگم مدرک دارم ولی تو اونقد
سنگی که نمیبنی مرگ دلم بزرگترین
مدرکم بود شاید گفتنش بد باشه
ولی بی انصاف سنگدل مرگ ..... بزرگترین
مدرکم بود ولی همه جیرو میسپارم
دست خدای متعال...راستی دستت درد
نکنه که بعداز یه عمر به برادرم گفتی
من تورو به خاطر پول خواستم گفتی خودش
موند گفتی اون روانی بود........
باشه فدات شم من روانی تو عاقل
من فقیر تو ثروتمند،من لاغرو زشت تو
خوشهیکل تو ملکه ی انگلیس.....
اشکال نداره خدائی هم هست
دلم میخواد بدونی دوست دارمای الکی
که بهم گفتی بدجور روانیم کرد
عاشقم کرد...........
پرستو عزیز دلم قربون اون دستای
خشکلت که تمام زندیگمو ازم گرفت
منو ببخش منو ببخش .............
روزی که حضرت یوسف برادرای خودش
رو بخشید ،روزی که کسائی که قصد
کشتنش رو کردن بخشید،روزی که کسی
که سالها اونو تو زندان انداخت بخشید،
روزی که کسی که اون به عنوان یه برده
فروخت بخشید،(همیشه بهم میگفتی
فقط بلدی حرفای قشنگ بزنی اما
امروز اومدم بهت بگم قشنگترین کاری
که میخوام بکنم تا تو خوشحال بشی
بخشیدن تو باشه،شاید یا حتما این
قشنگترین کار ی که من میکنم)منم تورو
به نام یوسف زهرا میبخشم...
..............................................................
..............................................................
رسمش نبود اینجوری بری جام بزاری
تو غصه ها،تنها داری کجا میری؟ بذار منم
باهات بیام.نمیدونم چرا منو تنها گذاشتی
بی وفا بی وفا......میری باشه برو ولی
بدون اینجا یکی میمرد برات،از تو خیلی
بدی دیدم ولی ازتو از عشقت از دستات
هیچ وقت نبریدم،فکر میکردم برمیگردی
اما هیچ وقت تورو ندیدم،آرزومه که یه باره
دیگه چشمای نازت رو ببینم،دستای گرمت
رو بگیرم داد بزنم واست بمیرم،به پای
حرفام بشین یه لحظه ببین چقد دوست
دارم ،درددلامو گوش کن یه لحظه ببین
کسیرو جزئ تو ندارم ،عهدی که بستی
خودت شکستی این رسمش نبود گلم،درسته
رفتی تو از کنارم یادت نمیره از سرم،توی این
۳۰ ماه هرجا که رفتی هواتو داشتم توی
عالم رفاقت چی کم گذاشتم؟
خواستم بسوزم به پای چشمات وگرنه
حالا اینجوری دوست نداشتم ،یادمه آخرین
روز توی ترمینال داشتم از پشت سرت نگات
میکردم یه لحظه دیدم نیستی اون دوردورا
گم شدی وسط ترمینال بازبون بی زبونی
صدات کردم ولی تو رفتی ،با خودم گفتم
آخرشه،عمری میخواستم واست بمیرم
فرصت نشد دورت بگردم.پرستو خیلی راحت
رفتی خیلی راحت ،آره بازی رو بردی و باختم،
منه ساده تو خیالم از تو چه بتی رو ساختم،
باخودت گفتی دلبسته و پیره این نباشه یکی
دیگه،با خودت گفتی ساده اومد ساده میزاره
میره،ولی برای تو اینجور بود نه من.
توی خیالم توی روئیام تورو دارمت عزیزم ،
باشی و نباشی سهم من از تو دریغه،
حرفامو کسی میفهمه که یه عمره اسیر
یه نارفیقه.
کاری از من برنمیاد میخواستم دوباره بیام
دنبالت اما مطمئن بودم دل سنگدلت منو
به عنوان مزاحم دست پلیس میده من از
پلیس نترسیدم از آبروی تو ترسیدم،پرستو
کوه دردم ولی خاموش ،بی معرفت خبر از
من نمیگیری تا شاید راحت کنی منو
فراموش،میدونم منو نمیخوای اون ۳۰ ماهی
که پیشت بودم یا کلک بود یا بازی تو بود
یا تلنگر،سرت سلامت میسپارمت به خدا
جوابترو خدا میده،
دنیا با هرچی که هست و نیست به
نام تو به کام تو
....................................................................
اما حرفای دلم با تمام قشنگیاش به
پرستو...
پرستو قبل از هرچیز یا هر حرفی که بزنم
پیشاپیش تولدت رو بهت تبریک میگم،
درسته که هنوز یه ذره زوده ولی فدات
بشم من دیگه نیستم بهت تولدت رو
تبریک بگم همیشه آرزوم بود که یه روز
کنار هم واسه همدیگه جشن تولد بگیرم
ولی نشد نمیگم قسمت نبود تو نخواستی
نشد،همیشه اینو بدون نیمه ی مرداد
بهونه ای بود واسه ی تولد من وقتی
تو توی مرداد قشنگ به دنیا اومدی منم
با بودن تو اومدم ،اگه روزی هزار بار بمیرمو
دوباره متولد بشم عاشق تو عاشق دستای
تو میشم ،پرستو دلم میخواست امروز یه
راز رو بهت بگم بدون که همیشه حسرتش
توی دلم میمونه (یادته میگفتم اگه یه روز
به همدیگه رسیدیم روز عروسیمون یه
کاری دارم ولی نباید تو بدونی ،آره درسته
که نداشتم به اندازه ی سال تولدت هدیه
یا سکه بدم بخاطر همین به خودم قول دادم
روز عروسیمون تمام خونه رو از مسیر درب
ورودی تا اخرین نقطه ی خونه ۱۳۶۵ تا گل
رز قرمز بزارم به افتخار قدمات به افتخار
دستای که همیشه حسرتشون توی دلم
میومنه،یادته با هم رفته بودیم عینک بخریم
یادته از بغل یه گل فروشی رد شدیم
دیدیم که دارن یه ماشین عروس رو آماده
میکنن بعد پر از گلای نیلوفر آبی بود یادته،
بعد تو گفتی من عاشق گل نیلوفر آبی
هستم،منم با تمام وجودم به خودم قول
دادم لابه لای اون گلای رز قرمز تا میتونم
برات گل نیلوفر آبی بزارم ،آه حیف که
دیگه نیستی)،پرستو نمیدونی چه حسرتای
قشنگی تو دلم موند،نمیدونی یادته چقد
با همدیگه لباس عروسارو نگاه میکردیم
از امروز بهت قول میدم دیگه لباس عروس
نبینم باورت نمیشه تمام خونمون پر از
عکس لباس عروسه ولی نشد ،دلم
میخواست خودم لباس عروس تنت کنم
اما حالا که نیستم هرجا هستی خوشبخت
باشی.
یه چیزائی از خودم برات بگم از وقتی که
رفتی لباس جدید نخریدم تمام اون
لباسائی که بوی عطرتورو میدن هروز
میپوشم تا فکر کنم کنارمی،به دستام که
نگاه میکنم یاده اون لحظه ای میفتم که
بهم میگفتی وقتی حرف میزنی دیگه
دستاتو زیاد تکون نده،به موهای سرم که
نگاه میکنم یاد اون لحظه میفتم که میگفتی
موها یسرت رو چه مدلی بزن حالا از وقتی
که نیستی همون مدلی زدم که تو دوست
داری،به صورتم که نگاه میکنم یاده حرفای
قشنگت میفتم یادته گفتی لبای قشنگی
داری یادته بهم گفتی قتی میخندی
دندونای قشنگی داری به خدا به خودت
قسم از وقتی که رفتی ای لبهام خوشکیدن
ترک ترک زدن خیلی وقته نخندیدم،چشمام
از گریه کبود شدن همه وهمه بهونه تورو
میگیرن ،وقتی روبه روی آینه میستم
فقط تورو میبینم به هر طرف که نگاه
میکنم تورو اونجا میبینم،وقتی نفرینت میکنم
برمیگرده میخوره یه راست توی سینه ام
آخه تو از پوست واستخون خودم بودی
تمام وجود خودم بودی دلم میخواد همیشه
نفرینت کنم تا زودتر توی این روزای نبودنت
بمیرمو راحت بشم..............
پرستو بی رحمانه رفتی بی رحمانه.
نمیدونم چی بگم ولی از اینکه واسه رسیدن
به همدیگه هیچ تلاشی نکردی ازت
ممنونم ،واسه اینکه توی این ۳۰ ماه مثل
یه مزاحم تلفنی بیشتر برات نبودم ازت
ممنونم ،واسه اینکه توی این چند ماه
لذتاتو پیش من خالی میکردی و از با من
بودن فقط به فکر گذراندن لحظات بودی که
بهت خوش بگذره ازت ممنونم ،ولی میزبان
گرامی این رسم مهمان نوازی نبود این
رسمش نبود که مهمونت رو زیر پاهات به
خاطر لذت بردن له کنی داغون کنی
یادت نره منو تو نون ونمک همدیگرو خوردیم
ولی تو بدجور نمکدون رو شکوندی حالا
نمکدون فدای سرت چرا به دل به احساس
رحم نکردی،منم در جواب این ۳۰ ماه فقط
میتونم جملات زیر رو با یه دنیا ناراحتی بهت
بگم و اینو بدونی توی بازی تو از همون
اول من کیش و مات شدم...................
به من آنکه بدی آموخت تو بودی تو بودی
منو اتیش زد و خود سوخت تو بودی تو بودی
اون که با تیر به زهر آلوده ی عشق
دل و دیدمو به هم دوخت تو بودی تو بودی
اون که با شعبده بازی به نیرنگ لب
فریاد منو دوخت تو بودی تو بودی
آخرین قصه ی ما ،از خود ما،از ابتدا
پیدا بود ،نیرنگ بود ،روئیا بود
دشمن ما از خود ما ،هر لحظه بین ما بود
از ما بود ،با ما بود
تو منو به بازی تلخی کشوندی که ندونسته
به انتها رسوندی
من به خواب تو ،تو جادو شده ی خواب،
دشمن مارو سر سفره نشوندی
اون که دل به قصه ها باخت و رفت تو
بودی تو بودی
اون که خونمون رو روی آب ساخت تو بودی
تو بودی تو بودی...
آره پرستو آخر قصه ی ما از ابتدا پیدا بود
همیشه با تو بودن ه خاط توقعات بیجای
تو روئیا بود حسرت بود حسرت شد،
آره پرستو آره ای کاش میدونستی یه روز
میری زودتر از اینا میرفتی ................
پرستو صبح تا شب این شده کارم،
که واسه ی چشات بیدارم.
دلم گرفته دلم از دنیا و روزگار گرفته نه
بخاطر تنهائیم نه بخاطر فقرم نه بخاطر
بی کسیم ،دلم از روزگار گرفته واسه اینکه
پرستورو ازم گرفت واسه اینکه نیستش
ندارمش ،واسه اینکه نمیدونم کجاست واسه
اینکه کنارم نیست تا که هق هقمو گوش بده
نمیدونه واسه نبودنش واسه فراموش کردنش
بدجور به گریه عادت کردم به طوری که تمام
زندگیم شده بغض نبودنش،الان که دارم
اینارو مینویسم بغض سنگینی راه گلومو بسته
بعضی روزا با خودم میگم خوب شد که پرستو
رفت واسه اینکه دیگه توی بدبختیای من
شریک نیست،دیگه نیستش که صدای
التماس و گریه های منو گوش بده،خوب شد
که رفتی دیگه نگران من نیستی دیگه توی
هق هق من شریک نیستی،دلم میخواست
یه چیزیرو بهت بگم:یادته قبلنا که میومدم
دیدنت یه قلک میذاشتم تمام قشنگیارو
میریختم توی اون تا با تو تقسیمش کنم ،
وقتی میخواستم یه چیز ساده مثل یه بستنی
بخورم پولاشو مینداختم توی قلکم میگفتم
میرم پیش پرستو اونجا با هم میخوریم بعد که
وقت دیدنت میشد قلکمو میشکوندمش تا
با تو قسمتش کنم تا همشو واسه تو بذارم
اما از وقتی که رفتی دیگه اون قلک نیستش
دلم میخواست باشی تا که تمام زندگیمو
فدات میکردم،ولی دورت بگردم دیگه نیستی،
شاید از خودت بپرسی چرا این نامه اینقد
طولانی شد آخه دلم نیمود تمومش کنم.
پرستو دارم از این شهر میرم تمام این شهر
پر از خاطره های با تو بودنه،از در خونه که
بیرون میام یادته تو میوفتم ،نزدیکه بلوار کنار
خونمون که میرسم یاده تو میوفتم،آه یه چیزی
وقتی که از کنار کیوسکای تلفن رد میشم
یاد هزار هزار خاطره میوفتم ،یاد شبای امتحان
میوفتم که تا نیمه شب پای کیوسک تلفن
منتظر مینشستم تا صداتو بشنوم،یادش بخیر
شبای زمستون پای کیوسکای تلفن از سرما
یخ میزدم ساعتها سرپا میستادم تا صداتو
بشنوم ،دیگه نمیتونم این خاطراتو تحمل کنم
بدجور پژمرده شدم ،آره پرستو هرشب میرم
رو پشت بوم با خودم حرف میزنم حرفائی
که با تو میزدم مثل دیونه ها با خودم تکرار
میکنم تا نیمه های شب گریه میکنمو
حرفامونو با خودم تکرار میکنم،گوشه گوشه ی
این شهر از خونه از محل کارم از دانشگاه
بوی تورو میده،راستی گفتم دانشگاه،آره
پرستو بعد از هشت ۸ ترم تموم شد چقدر
سخت گذشت چقدر سخت گذشت،تمام
کتابام و جزوه هامو که نگاه میکنم همش
گوشه گوشه ی اونا پر از شعرائیه که واسه
تو گفتمو نوشتم،پیش هرکی که میشینم
اونقد از خوبیات میگم عصبانی میشه پا میشه
منو ترک میکنه میره.نمیدونی که با دلم چی
کردی باز هم میگم از اینکه ازت شکایت
کردم منو ببخش وسطای راه دیدم با خودم
فکر کردم گفتم که پدر و مادر تو آبروی تو
براشون مهم نیست،به قول برادرت بهم
گفت تو که هنوز چیزی به دست نیاوردی
تو که هنوز توی کارات پیشرفت نکردی هنوز
یه قرون که گیرت نیومده،احمق به فکر
آبروی تو نبود که از اینور داشت میرفت،
یه لحظه چشمامو بستم گفتم اینا که آبروی
پرستو هم براشون مهم نیست چرا چرا؟
اومدم گفتم هرچی که بود هرچی که شد
فدای یه تار موهای سرت،فدای اون
دستای خشکلت ،فدای اون چشمات فدای
اون همه خاطره.
توی این روزای بی کسی گوشم همیشه به
تلفن چسبیده بود نمیدونی چقد منتظر
تماست بودم چقد منتظر شنیدن صدات بودم
همیشه به تلفنت زنگ میزدم ولی هربار که
زنگ میزدمو خاموش بود دنیا دور سرم
میچرخید،نمیدونی که دلم واسه شنیدن
صدات یه ذره شده ،دلم میخواست قبل از
رفتن از این شهر فقط یه باره دیگه صداتو
بشنوم ،و فقط بهت بگم تولدت مبارک عزیز
دلم،حالا که تو دیگه نیستی دیگه کسیرو
ندارم بهم بگه تولدت مبارک،یادش بخیر
سال قبل که یهو زنگ زدی و .................
........................................................................
........................................................................
از تو و خاطره هات فقط یه عکس مونده
واسه این دل دیونه ی من چاره ای جزء رفتن
نمونده...
چقدر سخته خدایا غریبی و جدائی
این روزای آخر نگاهی تو به ما کنه تا بشنوم
بار آخر از او صدائی...
چشم من منتظر اومدن دوباره ی تو ،دوخته
شد هرشب به روی عکس چشمای تو...
من بهت میگم چرا رفتی منو تنها گذاشتی
منو با این همه درد توی این دنیا گذاشتی،
جای خالی تورو نمیتونم ببینم.........
آه از جدائی فریاد از جدایئ که
حاصل عمر ستم کشیده ی منو تباه کرد....
میدونی مثل من اینجا کسی چشم به راهت
نیست میدونم که یه روزی برمیگری،
سربه زیرو دل شکسته...
سر این کوچه یه روزی میرسیم به هم دوباره،
اشتیاق دیدن تو منو آروم نمیزاره...........
..................................................................
..................................................................
آره پرستو من توی این بازی تلخ باختم،آره
بازی شطرنجی که تو واسمون درست کردی
خودت میدونی من حتی یه بار توی اون همه
عصبانیتها نگفتم دوست ندارم بلکه بیشتر
از حد خودت قد خدا دوست داشتم و هیچ
باری حرفمو ۲تا نکردمو همیشه دوست
داشتم و برعکس تو که همیشه از عشقمون
کینه به دل میگرفتی من همیشه بیشترو
بیشتر عاشقت میشدم،باشه برو حرفی
نیست یه روزی روزگاری به اشتباهاتت پی
میبری،توی این بازی شطرنج من مهره ی
سیاه بودم و تو مهره ی سفید ،ولی اینو
بدون که از سفید بودن فقط رنگشو اینورو
اونور با خودت یدک میکشیدی و دل تاریکت
یه چیزه دیگه میگفت،از اون همه مهره های تو
هیچ مهره ی نسوخت نشکست،اما من از
اون همه مهره فقط ۳تا مهره ی سرباز برام
موند،اولین مهره که دارم توی این شکست
باهاش به سختی روزگارمو میگذرونم مهره ی
خاطره است که من با خاطراتی که با تو
داشتم زندگیمو سر میکنم و میسوزمو
میسازم،دومین مهره که همیشه روی دلم
سنگینی میکنه مهره ی جدائی میتونه باشه
و هست،مهره ی که به من توی این شکست
میگه دیگه کسی لیاقت دوست داشتن و
نداره،و مهره ی سومی که به من امید میده
واسه ی ادامه دادن به زندگی و عشق تو
مهره ی یقین میتونه باشه،آره پرستو من به
یقین دارم که بعد از من کسی دوست نداره
و کسی حتی نمیتونه یک ماه بیشتر تحملت
کنه،و هیچ کس نیست که بخاطر تو از خدا
بگذره و بخاطر خوشبخت شدنت حاضر باشه
تیکه تیکه ی جسمش رو بفروشه،و حتی
حاضر باشه واسه شاد شدن تو دستاش
آلوده به دزدی بشه.
آره پرستو،من توی عشقمون خدارو فراموش
کرده بودم و فقط برای تو گریه میکردم و تورو
از خودت گدائی میکردم،وقتی که حضرت
یعقوب نبی اونقد واسه نبودن یوسف گریه
کرد تا چشماش کور بشه جبرئیل از طرف
خداوند به او نازل شد و بهش گفت تو
فقط داری واسه ی یوسف گریه میکنی و
تو یوسف رو از خودش میخوای نه از خدای
او و تو باید همچون ابراهیم فرزندت را
برای خداوند قربانی کنی تا خداوند او را به
تو بازگرداند...
آره یعقوب نبی به اشتباه خودش پی برد و
یوسف را در راه خدا قربانی کرد ودستانش
را به سمت خدا برد ویوسف را از خداوند
خواست و بخاطر این سالها از خداوند طلب
بخشش کرد.....
آره پرستو منم اونقد واسه ی تو واسه ی
دستات گریه کردم و همیشه دستاتو از
خودت گدائی میکردم،و مثل بت در وجود
خودم میپرستیدمت و عبادتت میکردم تا جائی
که دستای تو شده بود مهر و سجاده ی
نمازم و قلبت و عشقت شده بود کعبه ی
وجودم،و امروز تو و عشقمون و سالهائی
که با تو بودم در راه خدا قربانی میکنم
و از خداون به خاطر این چند ماه واسه ی
دوتامون طلب بخشش میکنم و امیدوارم
که خداوند یک روز دوباره منو تورو در مسیر
هم قرار بده(امین یا رب العالمین).
پرستو عزیز دلم جدائی برام خیلی سخته
ولی میفهمم و میبینم که چاره ای جزء این
ندارم و برام هیچ راهی نمونده،دلم میخواد
وقتی میمیرم با گریه بمیرم در حال اشک
ریختن بمیرم در حال مرگم صورتم خیس
از اشک باشه و با هق هق بمیرم تا اینکه
همه بدونن از این جدائی دلم راضی نبود
و از دست جدائی دغ کردم.......
راستی از اینکه بعد از جدایئ هزار هزار
هق هق و هزار هزار قطره اشک جا گذاشتی
ازت ممنونم.امیدوارم خوشبخت بشی
اگه توی مسیر من و تو کسی خبت و خطا
کرد من بودم نه تو .دلم واسه ی دستات
تنگ میشه همیشه حسرتشون تو دلم
میمونه.آه آه...........